محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
44
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
قبله كنند . پس چون ميوهء بهشت بخورد و بر آن تخت بنشست ، بر تخت خوابش ببرد . خداى عزّ و جلّ از پهلوى چپ آدم حوّا را بيافريد . و از اين سبب گويند كه زن از پهلوى چپ است . خلقى به صورت همچون او ، ماده . و حلَّه هاى بهشت او را بپوشانيد و به خواب اندر بنمودش . چون چشم باز كرد حوّا را بر بالين خويش ديد نشسته بر تخت . گفت : تو كيستى ؟ حوّا گفت : من جفت توام و مرا خداى عزّ و جلّ از تو آفريد تا دل توبه من بيارامد . پس فريشتگان خواستند تا او را بيازمايند ، گفتند : يا آدم ! اين را چه نام است ؟ گفت : حوّا . گفتند : حوّا چه باشد ؟ گفت : از حىّ آفريده است . و اين مسأله با چند مسأله ديگر ، از پيغمبر عليه السّلام ، جهودان بپرسيدند ، گفتند : ما را بگوى كه آدم را از حوّا آفريد يا حوّا را از آدم ؟ گفت : حوّا را از آدم . گفتند : اگر آدم را از حوّا آفريدى چه بودى ؟ گفت : طلاق در دست زن بودى . گفتند : آدم تمام خفته بود يا نيم خفته يا بيدار ؟ گفت : نيم خفته . گفتند : اگر تمام خفته بودى يا بيدار چه بودى ؟ پيغمبر گفت : اگر تمام خفته بودى ، مرد از زن هيچ آگاهى نداشتى ، اگر بيدار بودى زن را پرده نبايستى كردن . پس خداى عزّ و جلّ آدم را با حوّا در بهشت فرستاد ، و گروهى از علما گفتند حوّا را به بهشت اندر آفريد ، و درست آنست كه نه در بهشت آفريد ، زيرا كه همى گويد : * ( [ اسْكُنْ ] أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما 2 : 35 ) * . و پيش از آنكه به بهشت فرستاده بود ، بر آدم عهد گرفت از بهر ابليس را و ايدون گفت : * ( إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما من الْجَنَّةِ فَتَشْقى 20 : 117 ) * . اين دشمن تست و آن حوّا جفت تو ، نگر تا شما را از بهشت بيرون نكند كه بدبخت شوى . چون به بهشت فرستادش گفت : هر چه خواهيد خوريد و فراز آن درخت مشو . آدم اندر بهشت همى بود [ b 10 ] مقدار پانصد سال اين جهان و نيم روز آن جهان بود ، و به خبر اندر چنين آمده است كه نيم روز به روز آدينه ، به شمار روزهاى اين جهان گذشته بود كه به بهشت اندر شد و آفتاب فرو نشده بود كه از بهشت بيرون آمد . و گروهى چنين گفتند كه وقت نماز ديگر بيرون آمد از روز آدينه و به زمين آمد . و